203

فعلا آرومم ، به طرز وحشتناکی خودم ازین آروم بودنم میترسم ، چون نمیدونم اگر قدم بردارم قراره چیو خورد کنم .

حق با توئه ، من ثبات ندارم رفیق :) برا همین نمیدونم بعد ازینکه ازین آرومی در اومدم قراره چی بشه!...

202

واقعـا مدیتیشن و خلوت کردن با خـودم تنها چیزیه که باعث میشه این روزهـا دووم بیارم و همه چیـو درست تر ببینـم.

خوشـم نمیاد اون ورژن قبلی رو ببینـم که نفس میکشه . پس هرجوری شُده میکُشمش .

×

مدتهاست که درست و حسابی انیمه ندیدم ، یچی حدود یک مـاه . از وقتی سایبرپانک رو دیدم کلا میل و رغبتی ندارم به انیمه دیدن . ولی احتمالا دیگه باید برش گردونم تو برنامه هام وگرنه دووم نمیـارم . اخیرا هم از یه سریال تُرکی خوشـم اومده . تعداد قسمت هاش و زیاد بودن تایم هر قسمت باعث میشه که موتورم بسوزه :) با اینکه از فضاهای سنتی تو سریال ها خوشم نمیاد ولی عجیب ، ازین سریال خوشم اومده . آره ، منی که زیاد اهل سریال اونم از نوع عاشقانه و احساسی ِ شدیدش نیستم ، با اینکه زیاد سریال های ترکی رو تایید نمیکنم ( چون بنظرم همشون آشغالن و خیلی واقع گرا نیستن ، حتی همون غم هاشم زیادی توش اغراقه اعصابمو خورد میکنه ) ، ولی عجیب ازین سریال خوشم اومده :")

این هفته کارهای جدید رو باید شروع کنم ، چک لیست باید بنویسم ، چند روز بود حس میکردم وبلاگنوشتن بهم تو این چندسال کمکی نکرده :) دوست ندارم کارهای بدون فاییده کنم . چه برای خودم چه برای بقیه آدم ها ... باید هرکاری که میکنم یه نتیجه مثبتی داشته باشه حتما ^^ برای همین بود که شروع به نوشتن کردم ، و سعی کردم تا جایی که در توانمـه به بقیه کمک کنم .

کاری ندارم این مدت بخاطر یچیزهایی ترجیح دادم ننویسـم یا پاکـ کنم و آرشیـوم رو از دست بدم ( دیمآ خیلی وقته که وجود داره ، نگاه به آرشیو 3 ماهه نکنین :) ) ، ولی الان دیگه میلی به این کار ندارم و ترجیح میدم همینجوری رهاش کنم :) این برای من بزرگترین چالشه ... برای منی که خودمو خوب میشناسم میدونم که اگر از پسش بر بیام پس کار بزرگی انجام دادم . از همه مهم تر اینکه ؛ راحت تر مینویسم :) سعی میکنم بلوک های ذهنیم رو مرتب تر کنم و بنویسـم . کنار گذاشتنشون رو دوست ندارم ولی بهم ریختگیشون هم آشفتگی میاره ... از مرتب شدن ذهن و افکار هم که بگذریم خلاصه اینکه ، شما هم شروع کنید ببینید چی بهتون حس خوب میده چی باعث میشه رشد کنین:) حتی یک صدم!

201

(حالا میبینی چقدر با قبل ازین حرفا فرق کردی...)

200

واقعا حرف زدن با یه entp سخت ترین کار دنیاست. دو دقیقه میام جدی حرف بزنم چنان جوکی از توش در میاره که دوست دارم گردن خودمو خودشو خورد کنم.

199

امروز یکی از بچه های قدیمی رو دیدم ( مال دوره راهنمایی ) ، میشه گفت تنها رفیق صمیمی من بود یه زمانی . نمیدونم ولی هنوز همونجور بود :) من حتی ظاهرم هم تغییر کرده بود و رفتارام هم تغییر کرده بود ولی اون به طرز عجیبی هنوز همونجور بود. باید دنبالش راه میوفتادی. خیلی راحت توی جمع ها میرفت . وقتی تکیه دادم به ستون کنار ِ درخت ها و نگاهش میکردم و یاد آوری برام شد که همیشه سوییشرتش تنم بود و همه میدونستن فقط دست من میاد اون سوییشرت ، نگاهی به خنده هاش کردم و جمع ... زمزمه کردم : هنوزم همین جمع ها هستن که یه آدمهایی رو از من میگیرن...

در واقع مهم ترین دلیلی که بینمون فاصله افتاد این بود که جمع گریز بودم برعکس اون که دوست داشت توی جمع دوست هاش باشه.

این بود که برام خیلی پررنگ تر شد ... اینکه همه یجا جمع شدن و صدا خنده هاشون میاد ، و به خودم میام و دورمو نگاه میکنم . لعنتی ای زیر لب میگم و میشینم و توی برگ های سبز درخت روبروم غرق میشم.

Thats why they are ex frnds

یه میم دیدم ؛ یه evil infj نشون داده بود که ترسناک بود و the devil هم قایم شده بود و ترسیده بود .

یکی زیرش کامنت داده بود :

Thats why they are ex frnds

اینه که بده !

R.I.P.

Now I'm aware and trapped in my thoughts

196

من ازون دسته آدم هام که عاشق کتاب و کتاب خوندنم. بوی کتاب و ورق زدنش ، کتابفروشی ها ، منو به وجد میارن .

اما در عین حال ازون دست آدم هام که کتاب های زیادی نخوندم و براش هم دلیل داشتم. هیچ کس منکر این نمیشه که کتاب خوندن باعث میشه که با یه دنیای دیگه آشنا بشی ، توش غرق بشی ، با کرکترهای جدید آشنا بشی و خلاصه زندگی جدیدی رو تجربه کنی. اما همیشه از خوندن کتاب ها اجتناب میکردم . با اینکه هر کتابی که به دستم میرسید مثل تشنه هایی که به آب رسیدن اول کتاب رو بو میکشیدم و بعد توی کل متن ها و داستان غرق میشدم . اما هرچی بیشتر رُشد کردم فهمیدم که خوندن کتاب برای آدمی مثل من که هنوز شکل نگرفته بود درست نبود... به هرحال هیچ کسی مثل خودم من رو خوب نمیشناخت . من بشدت انعطاف دارم تو یه سری مسائل و بیشتر دنبال فهمیدنم ، ولی این طبیعت ذهنم بود که هرچیزی رو فکر میکرد درسته رو ملکه ذهنش میکرد.

الان من به یه کی میگم تو هنوز شخصیت و فکرت شکل نگرفته . اون تهاجمی جلوی من می ایسته . در حالی که میدونم حتی این تهاجمش هم بخاطر همون شکل نگرفتنی ئـه که میگم. منظورم چیه حالا ؟

نویسنده ها وقتی یه کتابی مینویسن ، از توی دنیای تخیلی شون در میارن و میکشن روی کاغذ و تبدیل به کلماتش میکنن ، با عقایدشون و افکارشون شکل میدنش . افکار و عقایدی که میتونه درست نباشه ... اما وقتی شما توی سن کم شروع میکنی به کتاب و رمان خوندن با اینکه حتی یادت هم نیاد ولی اثرش رو روی فکرت به جا میزاره و این یه چیز اجتناب ناپذیره . باعث میشه یه خط فکری بوجود بیاد .

برای چی میگن که مراقب باش چی میخونی؟ هر کتابی ارزش خوندن نداره ؟ حتی هر آهنگی ارزش شنیدن نداره ؟ چون اثرشو میزاره حتی اگر تو یادت نیاد .

من عاشق نوشتن بودم قبلا و همینطور کتاب خوندن ( از رُمانش بگیر تا علمی اش ) ، هنوزم همینطورم ، ولی تا وقتی سبک خودمو پیدا نکردم ، تا وقتی که سبک نوشتنم رو پیدا نکردم و افکارم رو خودم آروم مرتب نکردم از خوندن دست کشیدم . الان یکسری ها میان میگن که ( خب تو تا نخونی چجور میخوای شکل بدی؟ شکل دادن از بدست اوردن اطلاعات بدست میاد! )

منظور من از شکل دادن ، تقلید نیست :) تو تا وقتی خودت رو پیدا نکنی ، چه سبک نوشتنت ، چه افکارت ، چه دنیای خودت، تا وقتی که رو خودت تمرکز کامل نداشته باشی هرچیزی که فکر میکنی بهت کمک میکنه صرفا میشه وسیله ی تقلیدت :)

من هنوز اجتناب میکنم از خوندن هرچیزی . بیشتر چیزایی که میخونم برای پیدا کردن خودمه ، و یا اینکه با سبک های مختلفی آشنا بشم . ببینم بقیه چجور می نویسن و چجور فکر میکنن . اما همیشه حواسم هست که سبک خودمو داشته باشم. الان بیشتر سعی میکنم دیدگاهم دیدگاه تحلیلی باشه و همدلی و غرق شدن هامو هم توی داستان و مطالب داشته باشم .

هرکی هم فکر میکنه که اشتباه میکنم ، باید بگم که این برام اثبات شدست ^^ هر کسی که توان درک حرفامو داشته باشه فهمیده که چی میگم و علی یارش.

پ.ن :هر وقت خواستم بنویسم و شدیدا توی خودم فرو رفته بودم ، همیشه قبل از جدی نوشتن هام از خوندن هرچیزی دوری میکنم ^^ البته هرکسی شاید مثل من نباشه...

195

همه ی دوستام یا کسایی که باهاشون حرف میزدم ؛ هیچ وقت با این اخلاقم که دنبال اسپویل ِ داستان میرم کنار نمیان. ولی خب من ازونام که وقتی اسپویل میشم مشتاق تر میشم و برام فرقی نداره و واکنشهام به داستان مثل همون قبل از دونستن ِ داستانه.

خلاصه یکی از معایب دوستی با من اینه که وقتی یه انیمه یا سریالی میبینم باید بلاکم کنین وگرنه بعد از هر پارتش یا تموم کردنش ، اگر ندیده باشینش اسپویل عظیمی در راه است...

+ یادم میاد یکی از دوستام اتک رو ندیده بود و من نمیدونستم... و اسپویل کردم :) هیچی به جز یه بحث سنگین اتفاقی نیوفتاد تا اینکه ازش خواستم یه سریالی رو اسپویل کنه و داشت روانی میشد میگفت که : کی قسمت اول سریال میاد از من درباره مین کرکتر اسپویل میخواد ؟ بنده خدا هرچی بیشتر درباره عاداتم موقع سریال و انیمه دیدن میفهمید بیشتر ازم ناامید میشد...

پ. ن : بند آخر اشاره به پست 156

پ. ن 2 : نه تنها اسپویل میکنم بلکه براتون تحلیل گر هم میشم :) شما نمیدونین من چه تحلیل های شخصیتی رو هنوز اینجا ننوشتم ولی فقط دربارش حرف زدم.

194

هیچی دیگه اینم درست بود :) البته ربطی به تایپ نداره... هرکی میتونه اینجور باشه.

193

I got nightmares in my head, I fear
That the thoughts build up until I can't hear
That my mind fills up into a creature
And it haunts me somewhere much deeper

192

تموم این مُدت که بوی مواد شوینده زیر بینیم بود به این فکر میکردم که اگر زورم میرسید ذهنمو پاک میکردم چی میشد؟! چقدر دلم میخواد مغزمو همینطوری پاک کنم... دلم میخواد چیزایی رو پاک کنم که دستم بهش نمیرسه... این درد زیادی روی شونه هام میزاره...

دستام درد میکرد و زخم شده بود... ولی همش فکر میکردم این اگر ذهن ِ من بود چی میشد؟

و این گوشه ی کوچیکی از وقایع بود...

191

به من نمیخوره ، با این حجم از احساس و حرفهای احساسی که میتونم بزنم ، از محتواهای احساسی و حتی آدمهای احساسی دوری میکنم !:)

شایدم چون همه چیزو بیش از حد احساس میکنم ترجیح میدم که دوری کنم...!

189

از آسمون اومدم ،

برای همین هر وقت حس کردی که گُمم کردی ،

نگاهی بنداز به آسمون.

اونجا جاییه که میتونی پیدام کنی.

+تکه هایی از مآه

2 facts

ولی این اینقدر حق بود که نشد ازش بگذرم :

و همینطور این INTJ ئه :

187

بسیاری از افراد در ذهنشان با شکنجه گری به سر میبرند که همواره آنها را مورد حمله قرار میدهد ، مجازاتشان میکند و از انرژی حیاتی تهی می سازد و همین شکنجه گر ذهنی است که علت رنج و اندوه نا گفتنی و بیماری آنهاست.

-تله

186

دکارت فیلسوف با ادعای معروف خود : ( من فکر میکنم پس هستم ) معتقد بود که بنیادی ترین حقیقت را بیان کرده است . در واقع او با برابر دانستن فکر کردن با ( بودن ) و یکی دانستن هویت خویش با فکر ، اساسی ترین اشتباه را بیان کرده است.

متفکر بی اراده که تقریبا شامل همه انسان ها میشود ، در حالتی از جدایی آشکا به سر می برد ؛ در جهان ِ پیچیده ی جنون آمیزی از مشکلات و درگیری های مداوم ، جهانی که بازتاب پاره چاره شدن فزاینده ی ذهن است .

+تله

این برام خیلی جالب بود ! :) اینقدری که از صبح تو فکر این تیکه متنی هستم که خوندم :)

185

از طریق ِ رسانه و احساسات خیلی چیزها رو دارن کنترل میکنن...

فقط کمی تفکر نیازه و یه ذهن باز که همه چیو احتمال بده... :)

184

INFJ ها، درونگراهایی هستند که دوست دارند به دیگران کمک کنند، و Feeler هایی هستند که به دنبال منطق و اصول می روند و از تفکر و تحلیل و بررسی ایده های پیچیده لذت می برند.

و همین ماجرا می تواند دلیل سردرگمی دیگران و حتی خودشان شود.

+ خیلی درست بود این یکی... حتی اینم بگم با اینکه 95 درصد ادمای اطرافم xxtx هستن ، یا بقولی درصد منطقشون بالاتره ، ولی اعتراف کردن که من منطقی تر فکر میکنم :)

+ اینم بگم برخلاف xxtx هایی که حداقل من دیدم ، من سعی میکنم مسائل رو هم احساسی هم منطقی حل کنم :) نه اینکه منطقی تصمیم بگیرم و بعد احساسمو مجبور کنم که باهاش همراه بشه! برای همین وقتی نتونم بینشون صلح برقرار کنم تصمیم نمیگیرم. حالا بزارین فکر نکنم چقدر تصمیم های نگرفته دارم یا تصمیماتی که به تعویق انداختم :)))) سر همین چند نفر فکر میکنن من مشکل تصمیم گیری دارم یا اعتماد بنفس ِ تصمیم گرفتن رو ندارم..! XD

183

INFJها : آن‌ها افرادی آرام و حساس هستند که جمع اضدادند و حتی ممکن است برای کسانی که سال‌هاست آن‌ها را می‌شناسند شبیه چندین فرد مختلف به نظر برسند. اما یکپارچگی درونی برای INFJها بسیار مهم و حیاتی است، آن‌ها به‌آرامی، روش‌مند، باشور‌و‌شوق زیاد و به‌شکلی خلاقانه خودشان را ابراز می‌کنند و بین ایده‌ها و آدم‌ها در ذهنشان پیوند برقرار می‌کنند.

+یاد وقتایی میوفتم که بهم میگن مثل ِ چند شخصیتی ها هستی:) دوگانه بودن شخصیتت واضحه !:)

تناقض‌های درونی شخصیت INFJ

درونگرا و در عین حال مردم‌گرا

عملکرد غالبINFJ ‌ها شهود درون ریزی شده ( Ni) است، به این معنی که آن‌ها در درجه اول به ایده‌های دنیای درونیشان توجه دارند. اما عملکرد کمکی آن‌ها احساس برون‌ریزی شده‌ (Fe) است که باعث می‌شود به دیگران توجه کنند.

روانشناس Donna Dunning درکتاب خود، کارکرد تیپ شخصیتی شما چیست؟ INFJ‌ها را بینشی‌های دلسوز می‌نامد چرا که آنان نسبت به احساسات و نیا‌زهای افراد توجه ویژه‌ای دارند. این تناقض به این معنی است که INFJ ها بین نیازشان به اجتماعی بودن و داشتن زمان تنهایی برای اندیشیدن به دو بخش تقسیم می‌شوند.

به عنوان یک INFJ، از گذراندن اوقاتی با افراد لذت می‌برم، اما اگر مدت زمان زیادی را با دیگران سپری کنم، احساس خستگی مضاعف می‌کنم به طوری که چند روز طول می‌کشد تا بهبود یابم. اما اجازه دهید تا همدرد و شانه‌ای برای گریستن باشم.


اشتیاق به ارتباط و در عین حال ناامید شدن از آن

برخلاف بسیاری از تیپ‌های شخصیتی دیگر، INFJها نیاز بیشتری به ارتباط دارند. شبی که با یک گپ دوستانه بگذرد برای آن‌ها شبی سرشار از سرخوشی و لذت است. آنچه INFJها از تعاملات خود نیاز دارند، ارتباطی معنادار است. آن‌ها تمایل دارند علایق، آرزوها و انگیزه‌های افراد را بشناسند و ازدیگران هم انتظاری مشابه دارند: که آن‌ها را بشناسند.

اما این روند طاقت فرساست زیرا INFJها همیشه در جست‌وجوی سطحی از صمیمیت هستند که دیگران معمولاً آن را به اشترک نمی‌گذارند. برای یک فرد INFJ کیفیت مهم است نه کمیت.


جانبداری از دیگران و در عین حال نادیده گرفتن خودشان

INFJها اشتیاق بسیاری برای کمک به دیگران دارند، تا آنجا که هر حوزه‌ای از زندگیشان شامل ارتباط با دوستان، همکاران و ارتباطات عاطفی را در برمی‌گیرد اما این تیپ شخصیتی حساس می‌توانند به آسانی از نیازهای خودشان بگذرند و دیگران را در اولویت قرار دهند.

آیا تا‌به‌حال توجه کرده‌اید چطور صبورانه برای حقوق دیگران جنگیده‌اید درحالی‌که وقتی نوبت به خودتان می‌رسد مردد هستید؟ این پارادوکس است. شما نیاز دارید که مرزهای شفافی برای ازخودگذشتگی‌هایتان بگذارید و کمی از این دلسوزی‌ها را برای خودتان خرج کنید.


خلاق و عین حال منطقی

ترکیب درون‌گرایی، حساسیت و همدلی در INFJها باعث می‌شود، آن‌ها اطلاعات زیادی از دنیا و انسان‌های اطراف خود به دست آورند. INFJها دائماً این جریان مستمر از جزئیات را آنالیز می‌کنند. در نتیجه، به راهی برای آزادسازی تمام این انرژی و بیان آن در مسیری معنادار و خلاقانه نیاز دارند.

اما INFJها فراتر از رؤیاهایشان هستند. آن‌ها افرادی عملگرا، با‌برنامه و منطقی هستند که از تفکر، تحلیل و مطالعه ایده‌های پیچیده لذت می‌برند. به عنوان یک نویسنده INFJ، عاشق بازی کردن با کلمات و استفاده از شهود درونی‌ام برای خلق داستان‌ها هستم. اما عاشق یادگیری و مشتاق علم نیز می‌باشم.

اغلب احساس می‌کنم که میان علایق متضادی گیرکرده‌ام. INFJها می‌توانند هم خلاق و عاقل، هم هنرمند و منطقی، هم نویسنده و دانشمند باشند.


متفکران ریزبین و در عین حال کل‌نگر

افکارINFJها همیشه مشغول معنا دادن به اطلاعات، دیدن الگوها، شکل دادن به نظریه‌ها و خلق ایده‌هاست. هم‌چون شهودی‌ها، INFJها به دورنما توجه دارند. آن‌ها اطلاعات خلاصه، مفهومی و آینده‌‌نگرانه را می‌پسندند. احتمالات را می‌بینند و اجزای دور را طوری کنار هم قرار می‌دهند تا بتوانند ارتباطی میان آن‌ها بیابند.

اما به جزئیات تفکر خود هم توجه دارند و تلاش می‌کنند آن را به درستی انجام دهند خواه نوشتن یک آهنگ باشد یا آماده کردن یک ارائه. با این وجود، گاهی آنقدر درگیر جزئیات ایده‌هایشان می‌شوند که جزئیات زندگی روزمره‌شان را فراموش می‌کنند. در نتیجه INFJها می‌توانند ساعت‌ها به یک جمله فکر کنند درحالی‌که فراموش کنند قبض برق را بپردازند.

من همیشه درمورد ایده‌هایم فکر می‌کنم، هم‌چنین یادگرفته‌ام یادداشت‌هایی برای یادآوری خودم بنویسم. به این ترتیب همزمان که دارم برای ایده‌ام برنامه‌ریزی می‌کنم قرار ملاقات با دندانپزشکم، یا ناهارم را نیز فراموش نمی‌کنم.


فهیم و در عین حال ساده‌دل

بله، ساده‌دل! INFJها به‌عنوان افرادی شهودی دارای نوعی حس ششم در مورد دیگران هستند. حس همدردی فوق العاده ما باعث می‌شود بتوانیم احساسات دیگران را بدانیم و متوجه شویم آن‌ها حقیقت را نمی‌گویند. ما این توانایی را داریم از شخصیت ظاهری افراد به شخصیت درونی و واقعی آن‌ها پی ببریم. هم‌چنین در فهم زبان بدن متخصص هستیم و می‌توانیم مفاهیم نهفته در کلام را از تن صدا و زبان بیان آن تشخیص دهیم. این موضوع باعث می‌شود برای افرادی که ما را نمی‌شناسند مشکوک و مورددار به نظر آییم.

مشکل این‌جاست زمانی‌که برای اولین بار می‌خواهیم کسی را بشناسیم، می‌توانیم به طرز احمقانه‌ای زود‌باور و بیش‌از اندازه صادق باشیم. به عنوان یکی از افراد مشرب آرمان‌گرا، تمایل داریم بهترین‌ها را در افراد ببینیم و فرض را بر خوب بودن آن‌ها بگذاریم در حالی‌که شاید اینطور نباشد.


آرام و در عین حال پرشور

روانشناسی به نام میهای چیکسنت میهایی درکتاب خود به نام خلاقیت: روانشناسی کشف و ابداع، ده ویژگی متناقض افراد خلاق را بیان می‌کند. بسیاری از این ویژگی‌ها منطبق با تیپ شخصیتی INFJ است. یکی از تمایلات تیپ‌های خلاق آن است که دارای انرژی بسیاری هستند و در عین حال به زمان زیادی هم برای استراحت نیاز دارند.INFJ ‌ها اغلب آرام، خجالتی و گوشه‌گیر به نظر می‌آیند اما پشت این شخصیت کم‌حرف دیگی پر از ایده وهیجان رو به انفجار وجود دارد.

INFJها همیشه در مورد پروژه‌ی بعدی خود فکر می‌کنند و شورواشتیاق وافری نسبت به مسائلی که برایشان مهم است دارند. مادامی‌که فداکاری‌شان در جهت منافع عمومی با توانایی اسفنج مانند آن‌ها درجذب اطلاعات باهم ترکیب شود منبع انرژی فوق العاده‌ای برای آن‌ها به وجود می‌آورد. همچنین آن‌ها به زمانی طولانی برای استراحت و آرامش به منظور اندیشیدن و شارژ مجدد نیازمندند.


باهوش و در عین حال ساده‌لوح

طبق گفته چیکسنت میهایی تیپ‌های شخصیتی خلاق معمولاً افراد باهوشی هستند که ممکن است گاهی رفتاری کودکانه از خود نشان دهند. کودکان معمولاً خلاق هستند. بسیاری از ما زمانی‌که بزرگتر می‌شویم، خلاقیتمان را از دست می‌دهیم. شاید به این دلیل که وقتی کم سن‌وسال‌ترهستیم بیشتر بازی می‌کنیم. خلاقیت یعنی نگاه کردن به چیزهای مختلف گویی که اولین بار است آن‌ها را می‌بینی و ارتباطات نوآورانه بین آن‌ها ایجاد کنی.

افراد خلاق، از جمله INFJها، می‌توانند مانند کودکان، بدون نگاهی بسته، قضاوت‌آمیز و منتقدانه به دنیا نگاه کنند چون این مسائل افراد را از داشتن خلاقیت به عنوان یک بزرگسال باز می‌دارد. داشتن حس شدید کنجکاوی، شگفتی و سرخوشی شما را ساده و نابالغ جلوه می‌دهد، اما نشان‌دهنده آن است که شما انسانی فوق العاده خلاق هستید.


بازیگوش و در عین حال مسئولیت پذیر

طبق گفته قبلی، INFJها خلاق اما در عین حال بازیگوش هستند. این ویژگی ذهن آن‌ها را برای تجربه کردن و در نتیجه انجام کارهای خلاقانهٔ بیشتر باز نگه می‌دارد اما این طبع بازی کردن با یک حس مسئولیت‌پذیری ویژه برای انجام کارشان و افرادی که با آن‌ها کار می‌کنند، همراه است. INFJها متعهدند به سختی کار کنند و بهترین خود را به خصوص در پروژه‌هایی که قسمتی از ایده‌ خلاقانه خودشان است، ارائه دهند.

ترجیح ساختارگرایی INFJها باعث می‌شود کارهایی را که آغاز کرده‌اند به نتیجه برسانند و بابرنامه و منظم باشند. به عنوان یک INFJ اولویت ساختارگرایی باعث می‌شود برای نوشتن کتاب‌ها و مقالاتم دارای یک نظم شخصی باشم اما هنگام تماشای یک برنامه کمدیِ محبوبم قهقهه سر دهم.


محافظه‌کار و در عین حال یاغی

علی‌رغم تصویر کلیشه‌ای آرتیست شورشی، INFJها شبیه بسیاری از افراد خلاق، هم سنتی‌اند و هم امروزی. طبق گفته چیکسنت میهایی، بدون در نظر گرفتن روندهای گذشته و آن‌چه تاکنون انجام شده است سخت است بخواهیم از خودمان خلاقیتی نشان دهیم، اما در عین حال این هم مهم است که ریسک‌پذیر باشیم و به سراغ تجربه چیزهای تازه برویم.

گاهی گفته می‌شود تشخیص INFJها در یک جمع بسیار دشوار است زیرا آن‌ها تلاش می‌کنند خود را با جامعه انطباق دهند و شبیه دیگران به نظر برسند. اما آن‌ها یاغی‌های خاموش هستند، همیشه در پشت صحنه فعالیت می‌کنند تا شرایط را تغییر دهند به طور مثال با خلق آثار هنری که مردم را به تفکر وادارد و از حس همدردی، دلسوزی و بینش آن‌ها برای تبدیل کردن دنیا به جایی بهتراستفاده می‌کنند.

منبع : منبع ترجمه شده / منبع اصلی

چهار عامل ایجاد کننده استرس در INFJها و روش‌های مقابله با آن‌ها

حساسیت در برابر استرس

INFJها ماهیت حساس و گاهی آسیب‌پذیر و شکننده‌ای دارند و ممکن است نسبت به تیپ‌های دیگر به راحتی در معرض استرس و نگرانی قرار بگیرند.

مثل همیشه تأکید می‌کنیم این‌ها به این معنی نیست که تمام INFJها به راحتی مضطرب و نگران می‌شوند. یا نگرانی در ذات INFJهاست و در نتیجه باید با آن کنار بیایند! بلکه منظور این است که این تیپ، در صورتی که مراقب نباشد، با احتمال بیشتری نسبت به سایرین ممکن است در معرض نگرانی قرار بگیرد.

شاید بپرسید چرا می‌گوییم INFJها ممکن است بیشتر از سایرین در معرض نگرانی قرار بگیرند. پژوهشی که اخیراً انجام شده است بیان‌کننده این است که بین «نگرانی» و «همدلی» هم‌بستگی مثبت وجود دارد. (مرجع)

همدلی قوی‌تر، استرس بیشتر!

به عبارت دیگر، اشخاصی که عمیقاً نگران دیگران هستند، استرس بیشتری را نسبت به اشخاصی که همدلی پایینی دارند، تجربه می‌کنند.

البته هنوز پاسخ روشنی مبنی بر این‌که کدام‌یک از این دو عامل مسبب بروز دیگری است وجود ندارد، یعنی ما نمی‌دانیم که آیا همدلی باعث می‌شود فرد بیشتر در معرض استرس قرار بگیرد یا این که افراد مضطرب در درک احساسات دیگران بهتر عمل می‌کنند.

نکته جالب در مورد بروز استرس این است که وقتی فرد در معرض استرس و نگرانی قرار می‌گیرد، میزان همدلی او با دیگران کاهش می‌یابد. یعنی اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم می‌توانیم بگوییم:

اشخاصی که در همدلی با دیگران خوب هستند، بیشتر در معرض استرس قرار دارند. از طرفی وقتی افراد دچار استرس می‌شوند کم‌تر قادر به همدلی با دیگران هستند و توجه آن‌ها از دیگران دور می‌شود.

به عبارت دقیق‌تر، فرقی ندارد که من چقدر می‌توانم با دیگران همدلی کنم، در شرایط استرس بعید است بتوانم احساسات دیگران را درک کنم و بپذیرم. بلکه ممکن است حتی در مقابل آن‌ها موضع بگیرم.

بنابراین افرادی که در شرایط عادی بسیار همدل و مهربان هستند، ممکن است در شرایط استرس و تحت فشار کاملاً در نقطه مقابل قرار بگیرند و در برابر دیگران مواضع خصومت‌آمیزی را اتخاذ کنند.

از طرفی تحقیقات نشان می‌دهد در چنین شرایطی، فرد حتی ممکن است متوجه درد و رنج سایرین نشود یا دچار نوعی بی‌تفاوتی و کرختی عاطفی شود. (مرجع)

حالا اگر تیپ شخصیتی شما INFJ است فکر کنید و به خاطر بیاورید که در لحظاتی که دچار تنش و استرس می‌شوید، آیا همچنان می‌توانید به خوبی با دیگران همدلی کنید و احساسات آن‌ها را درک کنید؟ یا بر عکس، دیگر اهمیتی به خواسته‌ها و نیازهای آنان نمی‌دهید؟

اگر هم INFJ نیستید می‌توانید این مسئله را در مورد سایر INFJهایی که در اطراف شما هستند بررسی کنید و ببینید رفتار آن‌ها چقدر با فرضیه‌ای که در بالا مطرح کردیم مطابقت دارد.

برخی از INFJها در شرایط تنش و بحران، تبدیل به افرادی یکدنده و لجباز می‌شوند و در چنین حالتی با طعنه و کنایه با دیگران صحبت می‌کنند.

چرا درونگراها به خودشان سخت می‌گیرند؟

چند تا توصیه به INXJ ها :

INTJ: شما قاضی، هیئت منصفه و جلاد خودتان هستید. اندوه ناشی از کمال‌گرایی، برایتان آسان‌تر از اعتباربخشی به خودتان است. چرا که همیشه به فکر چیزی هستید بهتر از آنچه که انجام داده‌اید. شما متوجه نیستید که چرا کمالگرایی لزوماً همیشه مطلوب نیست. شما در مقایسه با سایر تیپ ها، آن قدرها هم کمال‌گرا نیستید. چرا که N و T شخصیت شما سبب عملگراییتان شده و در دستیابی به اهداف کمکتان می‌کند.
کمال‌گرایی می‌تواند وقت را هدر داده و ناکارآمد باشد. برای رسیدن به اهداف مهمتر، آن را کنار بگذارید.

INFJ: شما استانداردهایی مشابه INTJ برای کمالگرایی خود دارید و آن را در حد قله اورست تنظیم می‌کنید. استانداردهای کمالگرایی شما به قدری بالاست که گویی تک تک کلمات آن را بر روح خود حک کرده‌اید. همچنین به دلیل وجود احساسات عمیق در وجود شما، عمیقا به افکار و احساسات دیگران در مورد خود اهمیت می‌دهید. اگر استانداردهای خود را فراموش کنید، نه تنها به خود بلکه به دیگران نیز تخفیف نمی‌دهید. از آنجا که نسبت به انتقاد بسیار حساس هستید، از ترس از شکست یا طرد شدن نهایت کمالگرایی را به کار می‌بندید. از این رو خودتان را پنهان می‌کنید تا در معرض آسیب‌پذیری قرار نگیرید. پس می‌توان نتیجه گرفت اصلا تمایل به انجام کاری ندارید چرا که می‌ترسید از خود ناامید شوید.

INTJها باید جنبه عملگرای خود را تقویت کنند. از زمانی که خویش فرما شده‌ام، از شدت کمالگراییم بسیار کاسته شده است. اگر قبلا نوشتن یک مقاله برای من ۱۰ ساعت طول می‌کشید و از سایر کارها باز می‌ماندم، حالا آن در ۲ ساعت انجام می‌دهم. البته ممکن است احساس کنم کار را به بهترین شکل انجام نداده‌ام اما منطق می‌گوید اجازه بده کار تمام شود و به سایر امور هم رسیدگی کن.

INFJها: شما بیشتر تمایل دارید که مهربان و همدرد با دوستتان باشید و با وجود شکست‌های آشکار، به او بابت دستاوردهایش تبریک می‌گویید. آیا فکر نمی‌کنید خودتان هم شایسته این سطح از مهربانی هستید؟ این روشنگری و مهربانی را برای قدردانی از خود به کار ببرید.


INXP ها :

INTP و INFP: شهودی‌های ادراکی تجارب متفاوتی در مورد کمالگرایی دارند. در کل شخصیت‌های ادراکی کمتر از قضاوتی‌ها گرایش به کمالگرایی دارند و این به دلیل تمایل آنها به تجدید نظر و کشف دائمی است. INPها فرایند کشف را بیش از آنچه که در عمل انجام می‌دهند، دوست دارند. این مساله در ظاهر ارتباطی با کمالگرایی ندارد. اما در واقع انعطاف‌پذیری، شما را به کمالگرایی بیشتر سوق می‌دهد. کمالگرایی INPها به شکل داشتن تردید است. از آنجا که اعتماد به نفس لازم برای انتخاب بهترین گزینه و تکرار آن را ندارید، هر گاه هم که کاری را به انجام برسانید، با تردید به آن نگاه کرده و گزینه دیگری را بهترین می انگارید. همیشه ذهنتان در حال نشخوار آن چیزی است که می‌توانست اتفاق بیفتد و دائما در مورد انتخاب‌های ناکامل خود فکر می‌کنید. در نتیجه همیشه اضطراب قابل توجهی را تجربه می‌کنید. از این رو ممکن است حتی قبل شروع کار، آن را رها کنید.

INTPها و INFPها با افکار خود درگیر هستند. اما مشکل زمانی پیش می‌آید که ایده‌هایشان در حلقه ثابتی بیفتد. راه حل شما، ادامه مسیر نیست بلکه باید از آن فاصله بگیرید. با یک نفر صحبت کنید. با جهان خارجی درگیر شوید. سایر جنبه‌های زندگی را امتحان کنید. چشم انداز خود به خود خواهد آمد.

179

خیلی ها فکر می کنن آدم هایی که احساسات ندارن ، یعنی منطقی هستند ، و آدم های منطقی بیشتر توی زندگیشون موفق ترن.

اما بزارید بهتون بگم ؛ منطق زمانی معنا دار میشه که احساس هم کنارش باشه و شناخت احساسات و مدیریتشون خودش یه جور علمه !

آدم هایی موفق ترن که جفتش رو بتونن هندل کنن . نه ازینور بوم بیوفتن نه ازونور بوم !

178

این روزها بیشتر از قبل با دوست ِ istp ایم صحبت کردم و میکنم ✨ یه بار یه فکت فرستادم از تایپ ها براش و دیدم بله خودم با intp , intj . infj قشنگ تطابق دارم. ( نه نمیشه گفت که میشه 3 تا تایپ داشته باشی ولی کلا شخصیت ادم مطلق نیست و ناخالصی هم داره :) منم بار اولی که تست داده بودم intp بودم بعدش تغییر کردم ، حتی یجاهاییم میگن که تغییر تایپ ممکن نیست ( تایپ ِ ذاتی نه تایپی که تحت تاثیر موقعیت ها تغییر میکنه )(!) و این استفاده از فانکشن هاست که ضعیف یا قوی میشه . و خب فکر کنم دلیل اینکه گاهی intj در میام بخاطر اینه که فانکشن غالب inxj یکیه ... )

آره خلاصه یکم درباره روزهامون و احساساتمون حرف زدیم✨ و فکر میکنم خیلی همدیگه رو میفهمیم :)🧡

قبلا که باهاش حرف زده بودم ازش پرسیدم : بنظرت من آدم قضاوت گری ام ؟ گفت : نه نیستی . فقط میخوای مسائل برات واضح تر بشن. :) و اینو چند روز پیش لابه لای حرفهامون بازم تکرار کردیم... اینکه آدمها به دلایل متفاوتی بطور مُداوم سوال میپُرسن . یکیشم اینه که میخوان مسائل براشون واضح و روشن باشه . و یکی مثل من که شروع به سوال پرسیدن میکنه اینجور بنظر میاد که انگار داره قضاوت میکنه...! حتی یکی از دلایل پُرسیدن سوالات زیاد و مداوم میتونه وسواس فکری و اضطراب باشه. :)

و یخورده باهام حرف زد و تهش پرسید : بنظرت احساساتم صادقانس؟!

نتونستم جواب بدم .. ! ربطی به شناخت ِمحدود ِ من از دوستم نداشت ، بیشتر بخاطر این بود که خودش باید فکر میکرد و به نتیجه میرسید. اگر از بین 10 نفر ، 6 نفر تکذیبش میکردن و 4 نفر تایید ، تهش خودش باید فکر میکرد و تصمیم میگرفت... ازون مُهم تر من تو جایگاهی نیستم که به یکی بگم اینجوره یا اونجوره اونم تو معقوله احساسات که خیلی پیچیدس آدم به آدم ! اینارو بهش گفتم و آخرم گفتم که من نمیتونم بهت بگم ، ولی میتونم بهت کمک کنم که " خودت " بفهمیش... بلافاصله بعد ازین جُمله ام گفت : این یعنی تو آدم خوبی هستی!

نمیدونم آدم ِ خوب بودن یعنی چی. هرکسی یجور فکر میکنه. ولی من نمیخواستم جلوی رُشد و شناخت ِ خودش رو از یکی بگیرم !

بهم گفت که باعث شدی یادم بیاد باید مسئولیت پذیر باشم تو زمینه ی احساساتم.

این یکی از باگ های ِ ixtp و intj هاست ( یا حداقل این تایپ هایی که من دیدم! ) ، همیشه با احساسات مشکل دارن :)

177

گاهـی اینقدر توی زندان ِ ذهنم دست و پا میزنم و غرق میشم که حس میکنم نیاز به یه آدمی هست که بتونه راهنماییم کنه . زندان ِ توی ذهنـم از جنس ِ آب و من رو پایین میکشه . علت ِ اینکه میگم واژه ها کم میـارن همینه... یکسری از تفکرات و احساسات رو هیچ جوره نمیتونم با واژه ها بیان کنم و بنویسم و وقتی توی دوراهی ِ داشتن ِ راهنما و نداشتن ِ راهنما گیر میکنم به این نتیجه میرسم که راهنمایی شدن مستلزم ِ شناخت ِ عمیقه ... شناخت از صحبت کردن و زمان طولانی سرچشمه میگیره . صحبت کردن هم از واژه هایی که هیچ وقت مناسب ِ گفته شدن نیستن ! همیشه دُچار این دوگانگی میشم . از سوی دیگه ، آدمی که عادت کرده مشکلاتش رو خودش حل کنه و رابطه خوبی با حرف زدن نداره رو نمیتونم توی گردابی بندازم که بعدها با سرو صدای ذهنش خودش رو شکنجه بده. اما برای طی کردن این راه نباید از چیزی کم بزارم . شُده اون بخش از وُجودم که سَبز هستش رو دو دستی بیرون میکشم ، راهنمای خودم میزارمش اما نمیزارم اینجوری ادامه پیدا کنه . تا الان جای ِ شُکر داره که کمی پیشرفت کردم تو این مسئله...

176

خویش را با ذهن یکی دانستن که موجب فکر کردن غیر ارادی میشود . ناتوانی در متوقف کردن افکار ، بیماری وحشتناکی است که از آن آگاه نیستیم و چون تقریبا همه از آن رنج میبرند روندی طبیعی تلقی میشود . این سر و صدای بی وقفه ، مانع دستیابی به حیطه ی سکون ِ درون که از ( بودن ) جدا نشدنی است ، میشود. به همین ترتیب این سر و صدا ، آن خود کاذبی را می آفریند که ساخته ذهن است و سایه ای از ترس و رنج به همراه دارد .

-تله

175

آدمهارو همونجور که هستن بپذیریم :) اینکه یکی رو همونجور که هست بپذیریش و طردش کنی فقط بخاطر اینکه مطابق ایده آلاتت نیست خیلی فرق داره با وقتی که سعی میکنی به رشدش کمک کنی... ! :)

انیمه :Masamune Kun No Revenge

174

سلام :) این دوتا آهنگ اول وبلاگ رو آپلود کردم ( خیلی ها خواسته بودنش ) ، امیدوارم خوشتون بیاد .

سبز باشیـد.

+دیمآ

آهنگ اول

آهنگ دوم

بقیه شون هم به زودی...

173

سوالی که هرروز از خودم میپرسم :

انیمه : engage kiss :|