امروز 8 آذر 1401 ، بعد از 18 روز دارم سعی میکنم که دستم رو روی کیبورد حرکت بدم و کمی از روزهـام بنویسـم .
اینکه چرا 18 روز ننوشتم ، خودش دلیل به خصوصی داره . اینکه چرا کامنت هارو کلا بستـم و جوابگو هم نیستم دلیل به خصوص تر... توی فضای سمی به سر میبریم و به قول یکی از دوستان ِ نزدیکم که مدعیه من " ثبات روانی " ندارم ، ترجیح دادم که از همه چیز دوری کنم ! یکسری ها این رفتارم رو خودخواهی و اشتباه میدونن که به تخمم واگذار میکنم ، چون فقط خودم بهتر میدونم چیکار میکنم :)
اما ؛ این روزها بیشتر از قبل روی فکرم کار میکردم البته با رسیدن ِ دوره ی روانی کننده ی PMS به این نتیجه میرسم که باید این دوره به کما برم ! به طرز وحشتناکی همه چی ریست میشه و بعد از 10 روز به حالت نرمال برمیگردم ، اینجوری که " وای میدونستم من همچین آدمی نیستم همش تقصیر این دوره اس! "
از آدمها بگم؟! ... در کمال ِ تعجب ، همه ی اطرافیانم برونگرا و esfj از آب در اومدن :) برخلاف ِ تصورم شخصیت نسبتا محبوبی دارم . 2 تا entp هم داریم که جفتشون برام آدم های محترم و جذابی ان . ازون همه جذاب تر، دوستی که ازش توی پست های قبلم مینوشتم intj در اومد !...
چند روز ِ پیش ، نشسته بودیم کنار هم و من داشتم پیشونیم رو ماساژ میدادم که از سردرد های احتمالی جلوگیری کنم ، یهو گفت : راستی من هنوز تست رو ندادم .
با لبخند محوی نگاهش میکردم ، گفت : بیا کمکم کن با هم بدیمش.
علی رغم ِ اینکه تکرار میکرد من دوست ندارم شناخته بشم ، ولی هر بار که میگفتم نه تو این طوری نیستی و اونجوری هستی ، این اخلاقو داری و این صحبت ها ، مشتشو جلو میوورد و با خنده میگفت همینه ! و من مشتم رو بهش میزدم . بعد از 8 سال دوستی ، که 5 سالش توی بی خبری به سر میرفت ، این برام لذت بخش بود که اولین و آخرین دوست ِ صمیمی دوران راهنماییمو اینقدر خوب میشناختم! ( کلا دوره ی مدرسه ام ) .
وقتی تست هارو جواب میداد و من بهش خیره بودم : یعنی تایپش چی بوده که من جذبش شده بودم؟! با اینکه میدونستم 8 سال کم نیست و میتونه متفاوت باشه ولی از همون موقع ها یه تصوراتی داشتم و حدس میزدم intp باشه. و خب intj در اومد ...
خیلی برام دور از ذهن نبود :) دستمو گرفت و با ناخن هام ور میرفت که کم کم پلکام سنگین شد و خوابیدم...
×
دوستای esfj من ، محدود به همون محیط میشن ، یعنی کل دوستام ، محدود به محیطی میشن که توش قرار دارم . یعنی خارج از اون محیط هیچ ارتباطی بخصوصی نداریم . دیروز صبح ، رفته بودم جایی ، که دیدم یه شماره ناشناس دوبار زنگ زد . دیگه میخواستم بگم پیام بده آقا . من نمیشناسمت و جواب نمیدم.
و وقتی جواب دادم که بتوپم بهش دیدم عه این همون دوستمان است :) که میفرمایند برگرد من همینجام . قطع کردم و گفتم : میدونی که تلفن جواب نمیدم چرا پیام نمیدی. فهمیدم قصد کرم ریزی داشته .
اما همین دوستم موقع نقد انیمه ، فرمودن که انیمه خیلی خوب نقد میکنم و طرز دیدگاهم رو دوست داره :) خیلی اظهار نظرات جالبی میشنوم ازشون.
مثلا اینکه من خیلی سرد و خشکم و تو برخورد های اول انگار دور خودم دیوار کشیدم جوری که کسی جرئت نمیکرده نزدیکم بشه . یکی میخواست بهم نزدیک بشه که عقب کشیده ( entp )
یه نفر دیگه فرمودن که من بشدت آدم درونگرا و ساکتی ام ولی اگه بیام تو جمع بشدت با تموم وجودم میام :) آدم با جنبه و کثافتی ام :) به هرحال یهو شوخی هایی میکنم که یخ همه وا میشه و میخندن . اون بار دیدم پشت تلفن به یکی میگفت یکی رو پیدا کردم خیلی آدم باحالی و کثافتیه از من و تو هم ذهنش خراب تره . (esfj ) . با همین دوستمان یکی دوبار اومدیم از خیابون رد شیم که تیکه و اینا شنیدم . منو باید میگرفتن که نپرم به طرف . خب غیر منطقی گوه نوش جان میکردن.
بله . تازه اینقدر درگیر جمع کردن دوستان از وسط خیابون هستم ( نگرانم که ماشینی چیزی بخوره بهمون ) ، بهم میگن مثل مامان هایی.
دو روز پیش یه ماشین به خودم خورد :) و قشنگ مالید و رد شد . من تو شوک و با پوکر همینطور نگاه میکردم . بچه ها دستمو گرفتن و خودشونم شوک وار گرفتنم .
نوشته شده توی 16 آذر 1401
چند روزی هست احساس ِ سردرگمی میکنم . این مدت پادکست گوش کردم و بعد از حداقل 1 ماه و نیم خودم رو مهمان انیمه کردم ! اون هم چه انیمه ای ! ( چینسامن ). لذت بخش بود خداوکیلی :) همه یه طرف ماکیما یه طرف...
فکر کنم حدود یک هفته قبل یک تستی به دستم رسید که تست فانکشن ها بود . یعنی کلا با خود ِ تست MBTI فرق داشت و نمره دهی داشت برای هر تایپ . و فانکشن هات رو معلوم میکرد . موضوع از جایی شروع شد که گفتم نمیدونم INFJ ام یا INTJ . زیاد خودم رو اخیرا درگیر این مسائل نکردم و خب تجربه جالبی بود . چون تست رو دادم و INTJ ام با اختلاف دو نمره از INFJ ایم بیشتر شد . اما خب داستان از توش دراومد . من قصدم این نبود که ببینم کودومشم . میخواستم درباره فانکشن ها بخونم . چون به هرحال خوندن فانکشن ها درست تر از خوندن یه چیزی " کلی " درباره تایپ بود و خب برام جالبه کلا اینجور چیزا :) حالا مشکل از جایی شروع شد که بین 8 تا فانکشنم Ni من دام در اومد با اختلاف قابل توجهی . و بعد ازون درست Ne من رتبه دوم گرفت... زیباست که هم شهودی درونگرا هم برونگرا در من امتیاز جالبی گرفته... و همه چی تقریبا قابل هضم بود تا اونجا که سعی کردم ترتیب فانکشن هارو بنویسم . که 4 تاشون دو به دو با هم برابر شد :/ ... باز هم گفتم خب باشه ایرادی نداره ... اومدم تطابق بدم ببینم کودوم تایپ ترتیب قرار گیری فانکشن اول و دومش حداقل مثل منه و بله دیدم نه infj و نه intj و نه هیــــــچ تایپ دیگه ای ترتیب قرار گیریش مثل مال من نبود :))) .... و من پوکر تر از همیشه این نتیجه گیریو کردم که این تست بشدت خطا داره و بشدت ناقصه ! اگه یکم قبلا احتمال میدادم اون احتماله الان به طرز زیبایی زیاد شده ... چون من الان فقط فانکشن دامم با inxj ها برابره و تست بهم جواب inxj میده . ولی در ادامه فانکشن ها اختلاف هست.
خلاصه اینکه تمام این چیزارو پوکر وار تر هضم کردم و بنابراین شد اگر وقت و عُمری موند ، روی شناخت فانکشن ها و مقایسه اشون صرف کنم که بهتر بدونم چی به چیه . به هرحال به طور کلی infj ام.
منطقی هم هست... 8 تا فانکشن هیچ وقت صفر نیستن هیچ کودومشون . با هرحالت مختلفی میتونن کنار هم قرار بگیرن . و تو تایپ ها فقط 4 تای اول مورد بررسی بیشتر قرار میگیره .
بگذریم ازین هم...
چند وقت پیش یه گفت و گوی جالبی پیش آمد که دوستان جهیدند وسط (!) و اظهار نظرات جالبی کردن...
و در نهایت من شُدم اون آدمی که تو ذوق میزنه ، پخته و عاقله و خیلی طرز تفکر متفاوتی داره ! :) ( حدود 4 نفر و یک نفر که خیلی رو نظرش حساب باز میکنم ) .
حالا چرا من تو ذوق میزنم ؟ بخاطر حالات چهره ام. مثلا همه دارن با اشتیاق صحبت میکنن و من اونی ام که پوکره یا نگاه خیره ای داره . یکیشون گفت : آقا من میام با ذوق و کلی انرژی یچیزی تعریف میکنم برمیگردم میبینم این داره همینطوری ( یه قیافه پوکر و بی حس گرفت ) داره نگام میکنه.
همه زدن زیر خنده . بعد گفت : البته من کم نمیارم ادامه میدم :))
من خودم اون وسط خنده ام گرفته بود ... به هرحال همه با ذوق و شوق درباره من نظر میدادن و این نظرات برام جالب بود که بقیه چطور منو میبینن!
کلا میگن که نگاهم شیطنت داره :) بعضیام میگن خیلی نگاه بدی دارم به لحاظ ِ جدی بودن و عمیق نگاه کردن . یعنی هرکاری میکنن تا از من در این حالت فیلم بگیرن ولی من دیگه دُم به تله نمیدم:) یا خیلی سعی میکنن صدام رو ضبط کنن وقتی عصبی میشم میگم ( برو بابا یا گمشو بابا ) یا میگم ( بیا برو بینیم توئم )
جو بدی نیست... ولی خب همه چی در همون حد کارگاه باقی میمونه برای من . کسی زنگ بزنه بهم جواب نمیدم و زیاد روابطم رو بیرون از اون محیط خودش نمیکشم!...
لازمه بگم شهراشباح رو دیدم و یه نقد بشدت جالبی درباره اش نوشتم . شاید بعدا فایلش رو اینجا هم وارد کردم :)
انیمه خیلی زیبایی بود...
اگر بتونم بیشتر مینویسم ، هیچ تصمیمی نگرفتم که بنویسم یا ننویسم ...
آها یه چالشی هم اومده بود یه مدت ، میزدیم عکسا خودمون رو انیمه ای میکردیم... به من که میگن قیافت همینطوریش حالت انیمه ایشو داره... دیگه ب هرحال مائم امتحان کردیم