chainsaw man

اندینگ ِ Blood انیمه ی chainsaw man >>>> ....

عاشق دنجی و دیوونه بازیاشم :) وای گاد خیلی وقت بود همچین کرکتری ندیده بودم که باعث شه لبخند عمیقی رو لبم بیاد .

" - اونا انقدر عاقل بودن که از شیاطین و حملاتشون بترسن و این ترس شیطان رو قوی تر کرد . تو دیوونه ای؟

+ خیر...

-دقیقا ... آدم های زیادی از جمله خودت قصد دارن که اون شیطان رو بکشند اونها جدی صادق و عاقلند و این یعنی شیاطین می دونند چی تو ذهن اوناست و باید باهاشون چیکار کنند ولی نمیشه گفت یه آدم دیوونه دقیقا داره به چی فکر می کنه و حتی شیاطین هم از چیزی که نفهمنش می ترسن... "

" میدونی من عاشق آدم بدام... چون وقتی جرشون بدی هیچ کسی نمیگه چرا اینکارو کردی... " - دنجی

You don't relate to that? Must not be as crazy as I am

I’ve been dealin’ with some things like every human being
من با بعضی چیزها مثل هر انسان دیگه ای برخورد کردم

And really didn’t sleep much last night
و واقعا به اندازه ی کافی دیشب نخوابیدم


I’m lookin’ for the map to hope
دارم تو نقشه دنبال امید میگردم

You seen it?
تو می‌دونی کجاست؟


I get scared when I walk on these stages
وقتی روی صحنه قدم میزارم میترسم

I look at the crowd and see so many faces, yeah
به جمعیت نگاه میکنم و صورت های زیادی رو میبینم

That’s when I start to get anxious
همون موقعه که مضطرب میشم

That’s when my thoughts can be dangerous
همون موقعه که افکارم میتونن خطرناک باشن

That’s when I put on my makeup
همون وقته که ماسکمو میزنم

And drown in self-hatred, forget what I’m sayin’ and-
و تو نفرت از خودم غرق میشم و یادم می‌ره دارم چی میگم و

Where’d the beat go?
چیزی که گفتمو فراموش کن، و

Ohh

Ain’t that somethin’
حال کردی؟


Even if you hate it
I'll make it feel like you're in it, though

حتی اگه ازش متنفر باشی
یه کاری میکنم حس کنی انگار توشی

You call me what you wanna
but never call me forgettable
هر چی دوست داری صدام کن
ولی هیچ وقت نگو فراموش شدنیم

Leave you deep in thought
I could never swim in the kiddie pool
تو رو تو افکار عمیق غرق میکنم
من هیچ وقت نمیتونم تو استخر بچه ها شنا کنم


Try to hold it underwater
but it always survives
سعی میکنیم زیر آب نگهش داریم
ولی همیشه زنده میمونه

Then it comes up outta nowhere
like an evil surprise
بعد از یه جای نامعلوم پیداش میشه
مثل یه غافلگیری شیطانی

Then it hovers over you
to tell you millions of lies
بعد دورت پرسه میزنه
تا بهت میلیون ها دروغ بگه

You don't relate to that?
Must not be as crazy as I am
منظورم رو نمیفهمی؟
حتما به اندازه من دیوونه نیستی

The point I'm makin' is the mind
is a powerful place
حرف من اینه که ذهن
یه جای قدرتمنده

And what you feed it
can affect you in a powerful way
و چیزی که به خوردش میدی
میتونه روت به شکل قدرتمندی تاثیر بزاره

It's pretty cool, right?
Yeah, but it's not always safe
خیلی باحاله نه؟
اره ولی همیشه امن نیست

-the search -NF

# ادامه نوشته

214

⏱تایپ #INFJ چطور با زمان ارتباط برقرار میکنه؟

• اونا نیاز دارن زمان زیادی رو تو تنهایی سپری کنن اما تمایلشون برای کمک به دیگران این اجازه رو بهشون نمیده.
• اونا وقت زیادی رو صرف فکر کردن به آینده میکنن.
• اونا دوست دارن شرایطی که منجر به تنش(شنیدن گوشه و کنایه) و دعوا میشه رو به تعویق بندازن.
• اونا دوست دارن از وقتشون به صورت سازمان یافته استفاده کنن و برنامه ریزی داشته باشن.

خلاصه هر وقت میای توهین میکنی بهم تحقیرم میکنی و دربارم نظر میدی بدون که من فقط بهت میخندم چون... بووو تو یه احمقی! و من حوصله ی صرف کردن وقت و اعصابم رو با احمق ها ندارم :)))


اعترافِ یک INTJ :

من یه احمقم. قسمتی از من عاشق این ایده‌ست که با یه نفر اونقدر راحت باشم که بتونم یه رابطه خالص و عاشقانه رو پیش ببرم و حفظ کنم اما در عین حال، نمی‌خوام نسبت به کسی احساس وابستگی و نیاز بکنم.
حتی گاهی اوقات که متوجه صمیمیت زیاد بین خودم و دوستام می‌شم، برای یک زمان کوتاه صحبت کردن باهاشون رو متوقف می‌کنم.

#INTJ

حق!

213 :پس از مدت ها و یه نوشته نسبتا طولانی!

امروز 8 آذر 1401 ، بعد از 18 روز دارم سعی میکنم که دستم رو روی کیبورد حرکت بدم و کمی از روزهـام بنویسـم .

اینکه چرا 18 روز ننوشتم ، خودش دلیل به خصوصی داره . اینکه چرا کامنت هارو کلا بستـم و جوابگو هم نیستم دلیل به خصوص تر... توی فضای سمی به سر میبریم و به قول یکی از دوستان ِ نزدیکم که مدعیه من " ثبات روانی " ندارم ، ترجیح دادم که از همه چیز دوری کنم ! یکسری ها این رفتارم رو خودخواهی و اشتباه میدونن که به تخمم واگذار میکنم ، چون فقط خودم بهتر میدونم چیکار میکنم :)

اما ؛ این روزها بیشتر از قبل روی فکرم کار میکردم البته با رسیدن ِ دوره ی روانی کننده ی PMS به این نتیجه میرسم که باید این دوره به کما برم ! به طرز وحشتناکی همه چی ریست میشه و بعد از 10 روز به حالت نرمال برمیگردم ، اینجوری که " وای میدونستم من همچین آدمی نیستم همش تقصیر این دوره اس! "

از آدمها بگم؟! ... در کمال ِ تعجب ، همه ی اطرافیانم برونگرا و esfj از آب در اومدن :) برخلاف ِ تصورم شخصیت نسبتا محبوبی دارم . 2 تا entp هم داریم که جفتشون برام آدم های محترم و جذابی ان . ازون همه جذاب تر، دوستی که ازش توی پست های قبلم مینوشتم intj در اومد !...

چند روز ِ پیش ، نشسته بودیم کنار هم و من داشتم پیشونیم رو ماساژ میدادم که از سردرد های احتمالی جلوگیری کنم ، یهو گفت : راستی من هنوز تست رو ندادم .

با لبخند محوی نگاهش میکردم ، گفت : بیا کمکم کن با هم بدیمش.

علی رغم ِ اینکه تکرار میکرد من دوست ندارم شناخته بشم ، ولی هر بار که میگفتم نه تو این طوری نیستی و اونجوری هستی ، این اخلاقو داری و این صحبت ها ، مشتشو جلو میوورد و با خنده میگفت همینه ! و من مشتم رو بهش میزدم . بعد از 8 سال دوستی ، که 5 سالش توی بی خبری به سر میرفت ، این برام لذت بخش بود که اولین و آخرین دوست ِ صمیمی دوران راهنماییمو اینقدر خوب میشناختم! ( کلا دوره ی مدرسه ام ) .

وقتی تست هارو جواب میداد و من بهش خیره بودم : یعنی تایپش چی بوده که من جذبش شده بودم؟! با اینکه میدونستم 8 سال کم نیست و میتونه متفاوت باشه ولی از همون موقع ها یه تصوراتی داشتم و حدس میزدم intp باشه. و خب intj در اومد ...

خیلی برام دور از ذهن نبود :) دستمو گرفت و با ناخن هام ور میرفت که کم کم پلکام سنگین شد و خوابیدم...

×

دوستای esfj من ، محدود به همون محیط میشن ، یعنی کل دوستام ، محدود به محیطی میشن که توش قرار دارم . یعنی خارج از اون محیط هیچ ارتباطی بخصوصی نداریم . دیروز صبح ، رفته بودم جایی ، که دیدم یه شماره ناشناس دوبار زنگ زد . دیگه میخواستم بگم پیام بده آقا . من نمیشناسمت و جواب نمیدم.

و وقتی جواب دادم که بتوپم بهش دیدم عه این همون دوستمان است :) که میفرمایند برگرد من همینجام . قطع کردم و گفتم : میدونی که تلفن جواب نمیدم چرا پیام نمیدی. فهمیدم قصد کرم ریزی داشته .

اما همین دوستم موقع نقد انیمه ، فرمودن که انیمه خیلی خوب نقد میکنم و طرز دیدگاهم رو دوست داره :) خیلی اظهار نظرات جالبی میشنوم ازشون.

مثلا اینکه من خیلی سرد و خشکم و تو برخورد های اول انگار دور خودم دیوار کشیدم جوری که کسی جرئت نمیکرده نزدیکم بشه . یکی میخواست بهم نزدیک بشه که عقب کشیده ( entp )

یه نفر دیگه فرمودن که من بشدت آدم درونگرا و ساکتی ام ولی اگه بیام تو جمع بشدت با تموم وجودم میام :) آدم با جنبه و کثافتی ام :) به هرحال یهو شوخی هایی میکنم که یخ همه وا میشه و میخندن . اون بار دیدم پشت تلفن به یکی میگفت یکی رو پیدا کردم خیلی آدم باحالی و کثافتیه از من و تو هم ذهنش خراب تره . (esfj ) . با همین دوستمان یکی دوبار اومدیم از خیابون رد شیم که تیکه و اینا شنیدم . منو باید میگرفتن که نپرم به طرف . خب غیر منطقی گوه نوش جان میکردن.

بله . تازه اینقدر درگیر جمع کردن دوستان از وسط خیابون هستم ( نگرانم که ماشینی چیزی بخوره بهمون ) ، بهم میگن مثل مامان هایی.

دو روز پیش یه ماشین به خودم خورد :) و قشنگ مالید و رد شد . من تو شوک و با پوکر همینطور نگاه میکردم . بچه ها دستمو گرفتن و خودشونم شوک وار گرفتنم .


نوشته شده توی 16 آذر 1401

چند روزی هست احساس ِ سردرگمی میکنم . این مدت پادکست گوش کردم و بعد از حداقل 1 ماه و نیم خودم رو مهمان انیمه کردم ! اون هم چه انیمه ای ! ( چینسامن ). لذت بخش بود خداوکیلی :) همه یه طرف ماکیما یه طرف...

فکر کنم حدود یک هفته قبل یک تستی به دستم رسید که تست فانکشن ها بود . یعنی کلا با خود ِ تست MBTI فرق داشت و نمره دهی داشت برای هر تایپ . و فانکشن هات رو معلوم میکرد . موضوع از جایی شروع شد که گفتم نمیدونم INFJ ام یا INTJ . زیاد خودم رو اخیرا درگیر این مسائل نکردم و خب تجربه جالبی بود . چون تست رو دادم و INTJ ام با اختلاف دو نمره از INFJ ایم بیشتر شد . اما خب داستان از توش دراومد . من قصدم این نبود که ببینم کودومشم . میخواستم درباره فانکشن ها بخونم . چون به هرحال خوندن فانکشن ها درست تر از خوندن یه چیزی " کلی " درباره تایپ بود و خب برام جالبه کلا اینجور چیزا :) حالا مشکل از جایی شروع شد که بین 8 تا فانکشنم Ni من دام در اومد با اختلاف قابل توجهی . و بعد ازون درست Ne من رتبه دوم گرفت... زیباست که هم شهودی درونگرا هم برونگرا در من امتیاز جالبی گرفته... و همه چی تقریبا قابل هضم بود تا اونجا که سعی کردم ترتیب فانکشن هارو بنویسم . که 4 تاشون دو به دو با هم برابر شد :/ ... باز هم گفتم خب باشه ایرادی نداره ... اومدم تطابق بدم ببینم کودوم تایپ ترتیب قرار گیری فانکشن اول و دومش حداقل مثل منه و بله دیدم نه infj و نه intj و نه هیــــــچ تایپ دیگه ای ترتیب قرار گیریش مثل مال من نبود :))) .... و من پوکر تر از همیشه این نتیجه گیریو کردم که این تست بشدت خطا داره و بشدت ناقصه ! اگه یکم قبلا احتمال میدادم اون احتماله الان به طرز زیبایی زیاد شده ... چون من الان فقط فانکشن دامم با inxj ها برابره و تست بهم جواب inxj میده . ولی در ادامه فانکشن ها اختلاف هست.

خلاصه اینکه تمام این چیزارو پوکر وار تر هضم کردم و بنابراین شد اگر وقت و عُمری موند ، روی شناخت فانکشن ها و مقایسه اشون صرف کنم که بهتر بدونم چی به چیه . به هرحال به طور کلی infj ام.

منطقی هم هست... 8 تا فانکشن هیچ وقت صفر نیستن هیچ کودومشون . با هرحالت مختلفی میتونن کنار هم قرار بگیرن . و تو تایپ ها فقط 4 تای اول مورد بررسی بیشتر قرار میگیره .

بگذریم ازین هم...

چند وقت پیش یه گفت و گوی جالبی پیش آمد که دوستان جهیدند وسط (!) و اظهار نظرات جالبی کردن...

و در نهایت من شُدم اون آدمی که تو ذوق میزنه ، پخته و عاقله و خیلی طرز تفکر متفاوتی داره ! :) ( حدود 4 نفر و یک نفر که خیلی رو نظرش حساب باز میکنم ) .

حالا چرا من تو ذوق میزنم ؟ بخاطر حالات چهره ام. مثلا همه دارن با اشتیاق صحبت میکنن و من اونی ام که پوکره یا نگاه خیره ای داره . یکیشون گفت : آقا من میام با ذوق و کلی انرژی یچیزی تعریف میکنم برمیگردم میبینم این داره همینطوری ( یه قیافه پوکر و بی حس گرفت ) داره نگام میکنه.

همه زدن زیر خنده . بعد گفت : البته من کم نمیارم ادامه میدم :))

من خودم اون وسط خنده ام گرفته بود ... به هرحال همه با ذوق و شوق درباره من نظر میدادن و این نظرات برام جالب بود که بقیه چطور منو میبینن!

کلا میگن که نگاهم شیطنت داره :) بعضیام میگن خیلی نگاه بدی دارم به لحاظ ِ جدی بودن و عمیق نگاه کردن . یعنی هرکاری میکنن تا از من در این حالت فیلم بگیرن ولی من دیگه دُم به تله نمیدم:) یا خیلی سعی میکنن صدام رو ضبط کنن وقتی عصبی میشم میگم ( برو بابا یا گمشو بابا ) یا میگم ( بیا برو بینیم توئم )

جو بدی نیست... ولی خب همه چی در همون حد کارگاه باقی میمونه برای من . کسی زنگ بزنه بهم جواب نمیدم و زیاد روابطم رو بیرون از اون محیط خودش نمیکشم!...


لازمه بگم شهراشباح رو دیدم و یه نقد بشدت جالبی درباره اش نوشتم . شاید بعدا فایلش رو اینجا هم وارد کردم :)

انیمه خیلی زیبایی بود...


اگر بتونم بیشتر مینویسم ، هیچ تصمیمی نگرفتم که بنویسم یا ننویسم ...

آها یه چالشی هم اومده بود یه مدت ، میزدیم عکسا خودمون رو انیمه ای میکردیم... به من که میگن قیافت همینطوریش حالت انیمه ایشو داره... دیگه ب هرحال مائم امتحان کردیم