نمیدونم چرا ازین عکسها خوشم اومد... تازگیا از اروین هم خوشم اومده . نه بخاطر جذابیتش . بخاطر اینکه فرمانده ی خوبی بود ... و به یه ورمه هیت بدن . اروین از اوله اول هم به سربازا میگفت که ممکنه بمیرین . تو این راه هیچی جز از دست دادن نیست . هرکی میخواد بمونه هرکیم نمیخواد بره . و وقتیم موقع جنگ بود هیچ وقت از کارش و تصمیماتش عقب نکشید ... و همچنان روحیه سربازا رو بالا نگه داشت .
دیروز قسمت 12 فصل 2 اتک رو دوباره دیدم و فلش بک زدم به قسمت یازده ، وقتی که اروین یه دستشو از دست داد و طعمه شده بود ، وقتی سربازا با ترس به فرماندشون نگاه میکردن که گیر یه غول افتاده ، اون فریاد بلندی زد " به جلو نگاه کنین . بریـن "
خیلی این صحنه ها تکونم میده . اروین تا آخر لحظه ای که بود پا به پای سربازا جنگید و مرد . اینکه هیت میدن ، درک نمیکنم ینی الان خودش به خوبی و خوشی زندست ؟؟؟
خیلی دلم میخواست یه فرمانده ای مثل اروین داشته باشم. اروین روی جسد های زیادی ایستاده ... ولی همه اینا خواست ِ ادمای از دست رفته ها بود ...
انیمه زیاد روی دردهایی که اروین کشید تمرکز نکرد ... ولی همون قسمت هاییم که میگفت نمیخواد این همه کشتار بی نتیجه بمونه بدجور تو ذهنم موند... این یعنی حس ِ مسئولیت ... مجبور بود به عنوان یه فرمانده قوی باشه ... حتی آخرین لحظه هم نزاشت لیوای احیاش کنه :)... آرمین رو بجاش احیا کردن که از سر تا پا سوخته بود ... و آرمین هنوز که هنوزه فکر میکنه اروین باید میبود ... هانجی که هانجیه و باهوش و محققه فکر میکنه مسئولیت سنگینیه که جای اروینو گرفته ... این یعنی ... آدم باید قوی باشه ... نه هوش نه مغز متفکر نه تحقیقات از یه آدم رهبر نمیسازه ... قوی بودنه که رهبر میسازه :)
من یه اروین و هانجی و لیوای تو زندگیم کم دارم ... بدجورم کم دارم ... این همه مینویسم که بتونم نفوذ کنم ... این همه تحلیل میکنم تا بتونم نفوذ کنم ... و بتونم حداقل اون ها رو درونم اگر پیدا کردم دستشونو ول نکنم ... :))
اروین ... برای دونستن حقیقت اشتیاق داشت ... هدفش همین بود ...
جنگیدن برای هدفو دیگه باید از کی ببینیم که حرکت کنیم ؟؟!!
پنجشنبه ۱۳۹۹/۱۲/۱۴