461
Beyond the Boundary
"همونطور که در شب روشنایی وجود دارد ، در روز تاریکی وجود دارد ، تاریکی همیشه در جهان وجود خواهد داشت ، در عین حال جهان هیچ گاه در تاریکی فرو نخواهد رفت. "
این انیمه ازون انیمه های به یاد موندنی بود برام . همه چیز به طور عجیبی غیرقابل پیش بینی بود واسم . یه انیمه ی کمدی و فانتزی که هرچی جلوتر میری درامش زیادتر میشه و وقتی فکر میکنی تو این قسمت همه چیو فهمیدی ، قسمت بعد با یه حقیقت دیگه روبروت میکنه .
برام جذابیت هایی زیادی داشت . همخونی کرکترها و باهم بودنشون . بفکر هم بودنشون و عقب کشیدن های دختر موکوتاه ِ جذابمون ...
" بخاطر اینکه ... بخاطر اینکه تو اینجا هستی من یه دلیل دارم واسه زندگی . "
یا اون تیکه آخر که پسره داد میزنه و فقط کم مونده بود بگه : بیخود کردی که سرخود تصمیم گرفتی. من بدون تو چجور زندگی کنم ؟
از صدتا دوستت دارم هم زیباتر بود... فریاد زدن هاش و تنها نزاشتن میرای ، پا به پاش جلو اومدن ...
" یکجا ، در اخر همه چیز ، من فهمیده بودم که نمیتونم با بقیه ارتباط برقرار کنم ، اینکه چاره ای جز تنهایی ندارم ، اما یه دلیل جدید برای ماندن پیدا کرده بودم. اینجا همه تنها هستند سنپای ... همه تنها هستند سنپای. "
آخر انیمه واسم گُنگ بود ولی . با اینحال انیمه ی خیلی کیوتی بود :) ازونا که نمیخواستم تموم بشه .
یه دختر مو مشکی هم داشت که مود بود :) و یه برادر ... ازین برادره نگم بهتره -_- ... لامصب خندم میگرفت از کاراش ... جذاب بود و در عینحال خیلی بی شعور XD
+ خیلی خوشحال شدم که باهات اشنا شدم سنپای
- چی... ؟
+ممنون واسه همه چی سنپای ...
- نه نمیتونه واقعیت داشته باشه . کوریاما سان ...
دلم نمیخواست فریاد هاشو بشنوم...
نوشته شده در 25 شهریور 1400